بــرنا منتظر

سجیل

از اون بالا که نگاه کردمدنیا یه چیز دیگه بود؛فهمیدم این یه سفر معمولی نیست!

بهترین اسلحه

پرنده خیالش پرواز کرد،به روزی که رفته بود جشن فرشته‌هاتا آقا رو از نزدیک ببینه❣️

اسم گمشده

مادر بال‌های سفیدش را باز کرد و پرسید: «چرا تعجب کردی فرشته‌ی قشنگم!»☺️فرشته کوچولو جلوتر رفت.گل‌های رنگارنگ سبد را بو کرد و گفت: «به به! چه گل‌های خوشبویی! 🤗چه جشنی در راه است که این‌همه فرشته برای آن آماده شده‌اند؟ قرار است کجا برویم؟»