«آنطرف دیوار را ندیدهبودم. تنها تصوری که از آنطرف دیوار داشتم این بود که جای خطرناکی است و هیچوقت نباید به آنجا بروم. بچهتر که بودم، گاهی با مامان و بابا توی شهر میگشتیم، سؤالهای من از دیوار و آنطرفش و جوابهای آنها این تصور را از پشت دیوار در ذهنم ساختهبود. از مدرسه تا آنجا دنبال رایبد آمدهبودم. حالا رایبد پریدهبود آنطرف دیوار و من ماندهبودم چهکار کنم. خیال میکردم هیچ بچهای حق ندارد به آن طرف دیوار برود. رایبد با آن کارش همۀ قانونهای توی ذهنم را به هم ریخت.»
کتاب صدا زدم باران داستان مردمی است، که در یک جغرافیای خیالی در آخرالزمان زندگی میکنند. مردمی که دچار قحطی آب شدهاند و بر سر آب میجنگند. در این سرزمین خیالی که میتواند همین شهر خود ما باشد، گروهی به دنبال احتکار ذخایر آبی، گروهی در فکر پوچ سفر به سیارهای دیگر و گروهی دیگر در حال مرگ از کمآبی هستند. صدا زدم باران شما را با خود به این جهان خیالی میبرد؛ جهانی که مردمش در جستجوی آب به سرچشمهٔ تمام رودهای جهان میرسند؛ اما رسیدن به این سرچشمه نیازمند عبور از راهی دشوار است که دیگر کسی به آن اعتقادی ندارد. برای کشف راز رسیدن به آب، با معین همراه شوید.
مهمه که چه جوری به هدفمون میرسیم؛ هدف هیچ وقت وسیله رو توجیه نمیکنه.
گاهی برای به دست آوردن چیزی که میخوایم، باید یه چیزایی رو خراب کنیم.
اگه میخوای کتاب های ما رو داشته باشی، میتونی از طریق سایت انتشارات محیی آنلاین کتابت رو سفارش بدی و یا از طریق پیامرسان ایتا با ادمین ما ارتباط بگیری و کتاب رو تهیه کنی
تماس با ما