من توی آینه جا نمیشم
«در آینه دیدم خودم را
سر تا به پا، خوش قدّ و بالا
آن بندانگشتی دیروز
حالا شده یک سرو رعنا!»
«بندانگشتی» همون نوزاد کوچولوییه که در کتاب «خانۀ قبلی، خانۀ بعدی» با اون آشنا شدید. اون حالا یه پسرک سالم و کنجکاوه که با ورود به دنیای رنگارنگ و جذاب یه ذهن پر از سوال داره. از طرفی دنبال کسی میگرده که سوالهاش رو از اون بپرسه. این کتاب یه جلد دیگه هم داره کتاب شعر «خانۀ قبلی، خانۀ بعدی». پیشنهاد ما اینه که همراه بندانگشتی این سفر پرماجرا رو شروع کنین.