من کی هستم ،کی نیستم
وقتی زنبوری کوچولو چشم باز میکند، هیچ چیز را به یاد نمیآورد؛
نه نامش، نه خانهاش، نه اینکه اصلاً چه کسی است.
از دلِ آسمان به سرزمین ملخها و مورچهها افتاده و هرکدام او را شبیه خودشان میدانند؛
اما هیچ غذایی به او نمیچسبد و هیچ رفتاری شبیه او نیست.
تا اینکه… تصویرش در آب راز بزرگی را فاش میکند؛
رازی که سفر او برای فهمیدن «من کی هستم» را به یک ماجرای پرهیجان تبدیل میکند.