چرا خدا کاری نمیکنه و کار دشمن رو یه سره نمیکنه؟ پیروزی ما چجوری رقم میخوره؟
واقعا چرا باید موقعی از تاریخ به دنیا بیایم که یهو این همه اتفاق سخت با هم میفته؟
مگه ما چیکار کردیم که باید این همه بلا سرمون بیاد؟ مگه قرار نبود یه آینده روشن واسه دنیا بسازیم؟
اصلا توی این اوضاع و احوال تکلیف اون حکومت الهی که واسش کلی زحمت کشیدیم چی میشه؟
چجوری میشه یه دفعه این همه آدم خوب رو از دست بدیم، کشورمون وسط یه جنگ تموم عیار باشه و ناامید نشیم؟
اصلا چرا خدا کاری نمیکنه و به دادمون نمیرسه؟
حتما این جور سوالها ذهن شما رو هم به خودش مشغول کرده و اتفاقهایی که افتاده حسابی حال و هواتون رو عوض کرده! مخصوصا بعد از اینکه رهبرمون رو شهید کردن و یهو حس کردیم وسط این همه اتفاق، پشت و پناهمون رو هم از دست دادیم!
اما اگه میخوایم توی یه همچین شرایطی امیدمون رو از دست ندیم و به وظیفهمون درست عمل کنیم، اول از همه باید بفهمیم کی هستیم و کجای تاریخ وایستادیم؟!
یه ملت سرنوشتساز!
خب اگه از قاعده و قانونهای دنیا خبر داشته باشیم و بدونیم که هرچیزی یه قیمت و بهایی داره، درک و پذیرفتن همه این اتفاقا هم واسمون راحتتر میشه!
کافیه بدونیم که توی یه «پیچ تاریخی» هستیم که کل تاریخ منتظرش بودن! جاییکه جهان میخواد از زیر بار حکومت طاغوت دربیاد و تحت حکومت خدا بره! ولی خب رقم زدن یه همچین اتفاقی، یه هزینه و استقامتی به بزرگی خودش میخواد؛ تا ما بتونیم به سلامت از این پیچ بگذریم و تلاشهای همه انبیا، امامها و کسایی که توی این راه سختی کشیدن رو به ثمر برسونیم! بخوایم سادهاش کنیم، میشه اینکه الان ماییم و چشم امید همه تاریخ که ببینن الان چه حرکتی میزنیم؟!

الان دقیقا کجای کاریم؟
حالا سوال اینجاست که خدایی که همه اینا رو میدونه، پس چرا کار رو یهویی تموم نمیکنه و تازه با شهادت رهبرمون سختترش هم کرده؟
بالاخره شهید شدن رهبری که واسمون مثل پدر بود، اونم وسط جنگ و توی این شرایط سخت، شوخی نیست! اونم یه پدر مهربون و الهی که هم مراقبمون بود و هم چراغ راهمون!
میدونین چیه؟ قضیه اینه که ما وسط یه امتحان بزرگ توحیدی هستیم. یعنی چی؟ یعنی خدا داره اون اسباب و عللی که خودش بهمون داده بود و واسه طی کردن مسیر بهشون دل خوش کرده بودیم رو ازمون میگیره تا فقط به خودش تکیه کنیم! بالاخره ملتی که قراره دولت کریمه امامشون رو بسازن و زمینه رو واسه اومدنش فراهم کنن باید هم یه فرقهایی با بقیه داشته باشن و یه ظرفیت بالایی از خودشون نشون بدن! اصلا همینکه خدا یه امتحان به این بزرگی ازمون گرفته، نشون میده که توی ما ظرفیتش رو دیده!
انصافا هم ملتمون تا اینجای کار کم نذاشتن و پا به پای سربازایی که توی میدونن، از شهرهاشون مراقبت کردن!

مگه قرار نبود آقا این پرچم رو برسونه به دست صاحبش؟!
چرا خدا کاری نمیکنه؟
ببینین ما وسط یه دنیای ریاضی هستیم که همه چیزش طبق قاعده است؛ یکی از اون قاعدهها هم اینه که خدا سر وعدههای خودش هست! پس قضیه آینده جهان، تشکیل حکومت الهی و به ارث بردن زمین سر جای خودشه و تغییری نکرده!
ولی اینکه خدا چجوری به ما توی این مسیر کمک کنه، دقیقا به خودمون بستگی داره؛ به اینکه چقدر فرمولها کمک خواستن از خدا رو بلدیم و چجوری ازشون استفاده میکنیم!
خب خدا خودش گفته که با استغاثه و دعایی که از سر اضطراره، حتما نجاتمون میده! همونجوری که قبل از ما هم واسه همه انبیا همین کار رو کرده! اصلا نصف قضیه به همینه که با اینکه داریم تلاشمون رو میکنیم، چیزی رو غیر از خدا نبینیم و چشممون فقط به اثر خودش باشه!
اصلا خودش گفته که اگه پاش وایستیم و یاریش کنیم، قطعا کمکمون میکنه! کافیه روی دین خدا استقامت کنیم، تا با ملائکهاش یاریمون کنه و ترس و غمی واسمون باقی نذاره![1]
حالا اگه به جای کمک گرفتن از خدا، به غیرخدا دل ببندیم و فکر کنیم خودمون کارهای هستیم؛ یا بجای استقامت و تلاش، سستی و تنبلی کنیم، مشکل از خود ماست، نه از خدا!
یه حرکت که وابسته به فرد نیست!
اصلا خدا سیستمش رو جوری چیده که حرکت و رشد ما به یه فرد وابسته نباشه! واسه همینم هست که از اول تاریخ تا حالا کلی از پیامبرها و امامها و رهبرای الهیمون شهید شدن، ولی جریانی که واسه تشکیل حکومت الهی ایجاد شده، هیچ وقت نایستاده! مثل همون وقتی که پیامبرمون رو توی اون شرایط حساس از دست دادیم، یا زمانی که توی کربلا هم امامون رو شهید کردن و هم کلی از یارهای وفادارش! ولی هیچ چی از حرکت نیفتاد و دست به دست به ما رسید!
اصلا هرکی اومد نقش خودش رو ایفا کرد و اون آجری که باید واسه بنا کردن این حکومت الهی میذاشت، گذاشت و به ما سپردش! حالا مائیم و یه کاری که واسش کلی خون و هزینه داده شده و دیگه وقت به ثمر رسیدنشه!
حالا اگه میخوای قضیه رو بهتر درک کنی، بیا کهکشان درون رو ببین!
کی وعده های خدا میرسه؟
الان هم وعدههای خدا دقیقا سر جای خودشه و فقط معطل ماست! کافیه که به اندازه کافی آدم خوب و صالح داشته باشیم و قدرت این بندههای صالح خدا هم انقدری باشه که بتونن مستکبرها رو شکست بدن!
یعنی هم باید یه حکومت قدرتمند تشکیل بدن که بتونه جلوی طاغوت وایسته و شکستش بده و هم انقدری مهارت داشته باشن که بتونن صالحان رو واسه وراثت زمین تربیت کنن! چون وعده خدا قطعیه و آینده زمین دست مستضعفها و بندههای صالح خداست! همونهایی که تا حالا ضعیف نگه داشته شدن و طاغوت بهشون اجازه نفس کشیدن نداده!

این وسط فرقی نمیکنه چیکار کنیم!
پای لانچر باشیم یا از شهرمون مراقبت کنیم!
مهم اینه که سرباز اسلام باشیم
کیا آینده رو رقم میزنن؟
ببینین حاکم شدن مستضفها و بندههای صالح به زمین یه چیزیه که توش برو برگردی نیست! حالا این بندههای صالح که خدا روشون حساب کرده و این کار رو بهشون سپرده، کیان؟
خب آیهها و روایتهایی که توی توضیح این آیهها اومده، میگه ایرانیان! ولی قبلا هم گفته بودیم که منظور از ایرانی، هر کسیه که با انقلاب اسلامی و ارزشهاش هماهنگه، حتی اگه اهل یه کشور دیگه باشه!
البته توی مجله چند هفته پیشمون سندهاش رو هم آوردیم، چون کارمون خیلی درسته!
با این حساب یه طرف قضیه ایرانیها و بندههای صالحی هستن که میخوان دین اسلام رو به زمین حاکم کنند، طرف دیگه هم مشرکها و کافرهایی هستن که جلوی حق وایستادن و نمیذارن!
چرا؟ چون دینی که قراره عدل و آرامش و مهربونی رو توی جامعه حاکم کنه و بساط ظلم و زور و لذت طلبیشون رو به هم بزنه، هیچ رقمه به دردشون نمیخوره!

تیم ما یازده نفر نبود!
تیم ما یه محله بود
که مردونه وایستاد و واسه حقش جنگید…
بزرگترین مستضعف تاریخ
شاید قبول کردنش سخت باشه ولی بزرگترین مستضعفی که میتونیم توی تاریخ پیدا کنیم، امام زمانمونه! چرا؟ چون بااینکه شبیهترین آدم به خداست و انقدری قدرت داره که میتونه همه عالم رو نجات بده و به سعادت برسونه، اجازه این کار رو بهش نمیدن!
یعنی طاغوتها، وحشیها و مستکبرهایی به این عالم حکومت میکنن که جلوی متخصصترین کسی که میتونه همهمون رو به سعادت برسونه میگرن! توی یک کلام بهش قدرت نمیدن و ضعیف نگهش میدارن!

وقتی زینب رو از زیر آوار درآوردن زنده بود…
جشن بزرگ تاریخ
واسه همینم بیخودی نیست که اومدن اماممون مساوی با بزرگترین جشن تاریخه! چون هم انسان کاملی میاد که شبیهترین و نزدیکترین مخلوقیه که به خدا وجود داره و تمام خوبیهایی که خدا به پیامبرها و آدمهای خوبش داده، یهجا با هم داره؛ هم جامعهای رو میسازه که توش همه چی دور یه سبک زندگی الهی میچرخه! یعنی یه جامعه مهدوی که خروجیش آدمهاییه که به خدا شبیهاند و شادی و آرامش دارن!
حالا اگه دوست داری بدونی این جریان چجوری قراره رقم بخوره، چراغ رو گوش کن!
[1] سوره فصلت، آیه 30