چرا هنوز نتونستیم امام زمان رو برگردونیم؟ واسه چی باید استغاثه کنیم؟
ما تا اینجا مسیر زیادی رو باهم اومدیم. خیلی چیزها رو هم باهم فهمیدیم. مثل اینکه اصلا کی هستیم؟
از کجا اومدیم؟
قیمتمون چیه؟
توی این دنیا چیکار میکنیم؟
کجا قراره بریم؟
واسه رفتن چی لازم داریم؟
کی میتونه ما رو به هدف برسونه و خیلی چیزهای دیگه!
ولی همه اینا وقتی مهم میشه و به دردمون میخوره که ما رو به هدف برسونه! واسه همینم بد نیست هر چند وقت یه بار یه مکثی بکنیم و ببینیم با خودمون چند چندیم؟! اصلا واسه چی داریم این کارها رو میکنیم و سختیها رو تحمل میکنیم؟ آخرین این مسیر ما رو به کجا میرسونه؟ نکنه تخت گاز بریم و بعدش بفهمیم جهت رو اشتباه اومدیم!
قراره به کجا برسیم؟
ببینین بالاخره ما الکی که این همه راه رو نیومدیم! همه اینها رو یاد گرفتیم واسه رسیدن به یه هدف؛ که اون هم شبیه شدن به خداست! همونجور که یه دونه سیب کمالش توی اینه که تبدیل به یه درخت سیب بشه، ما هم که وجودمون از خداست، قراره به خدا شبیه بشیم و مثل خودش بینهایت بشیم! ولی مسئله اینجاست که چجوری میشه شبیه خدا شد؟
اصلا از کجا بفهمیم رحمانیت چیه که بتونیم رحمان بشیم؟ یا کی قراره بهمون نهایت بردباری رو نشون بده تا بتونیم اسم حلیم خدا رو کسب کنیم؟ بالاخره ما واسه شبیه شدن به خدایی که نمیتونیم ببینیمش؛ هم یه الگو میخوایم، هم یه راهنما!
یه الگویی که مثل خدا ظرفیتش بینهایته اما مثل خودمون آدمه! که میشه امام یا متخصص معصوم!

خیلی ذوق این سفر رو داشتم؛
انقدر که نه بُعد مسافت رو فهمیدم،
نه گرمای هوا رو!!
ما یه دولت کریمه میخوایم!
میدونین چیه، دلیل همه بدبختیها و مصیبتهای ما همینه که یه متخصص معصوم بالاسرمون نیست! خب زندگی که بدون حساب و کتاب نیست! کلا همه چیز دنیا روی پایه قاعده و ریاضیه! معلومه حکومتی که زیر دست متخصص معصومیه که تخصصهای لازم واسه یه زندگی درست و حسابی رو داره، با یه حکومت طاغوت یا یه حکومت خودمختاری فرق داره!
واسه همینم همه وسط همه این مصیبتها و مشکلات، فقط دلشون رو خوش کردن به دولت کریمه امام!
چون دولتیه که کل برنامهاش رو واسه آدم شدن ما و رسیدنمون به هدف خلقت میچینه، نتیجهاش هم چیزی جز زیاد شدن عشق و شادی و آرامشمون نیست!
یه دنیای شاد و آروم و پر از نعمت که هر کسی به حق خودش اونم تمام و کمال میرسه! نه درد بیدرمونی توش هست و نه غم و غصه و دعوا و بیپولی! البته نه اینکه دیگه امتحانهای خدا سرجاش نباشه، ولی دید آدما به قضیه کلا متفاوت میشه! میشه یه دید انسانی که کلا معیارش واسه رابطه با آدما فرق میکنه! امکان رشد و شبیه شدن به خدا هم توش واسهشون همه فراهمه؛ حالا اگه کسی میخواد از اختیارش استفاده کنه و خودش رو دستی دستی از آدم بودن و رسیدن به خدا محروم کنه، اون یه چیز دیگه است!
اومدن امام که شوخی نیست!
خب ما انقلاب کردیم، کلی شهید دادیم و الان هم داریم میجنگیم تا این حکومت اسلامی رو حفظ کنیم؛ چرا؟
چون قراره که زیر سایه امام ما رو به هدف خلقتمون برسونه، یعنی شبیه شدن به خدا!
حالا سوال اینجاست که اگه امام رو میخوایم، پس چرا امام نمیاد؟ نکنه غیبت امام یه ربطی به خودمون داره؟

ببینین اومدن امام که شوخی نیست! یعنی خدا که الکی الکی آخرین ذخیره خودش رو دست ما نمیده!
یعنی خواستن امام با توهم خواستن امام کلی فرق داره! باید ببینیم حاضریم واسش سبک زندگیمونم عوض کنیم، یا میخوایم که امام کاری به کارمون نداشته باشه؟
میتونیم سبک زندگیمون رو عوض کنیم و مثل آدمیزاد رفتار کنیم؟ یا قراره توهم مسلمونی داشته باشیم و هرجوری خواستیم رفتار کنیم؟

چرا دشمن به خودش جرأت میده اینقدر راحت جون اماممون رو تهدید کنه؟!
دلیل غیبت امام چی بوده؟
اصلا دلیل این همه سال غیبت امام همین بوده که ما فاسق و غیرطبیعی بودیم! خب تعریف خدا از فسق با اون چیزی که ما ازش میدونیم، کلی فرق داره!
از دید خدا فاسق یه آدم غیر طبیعیه! یعنی چی؟ یعنی کسیکه داره یه چیز نامحدود رو با چیزهای محدود عوض میکنه. مثلا توی اولویتبندی عشقهایی که داره، دنیا و خونه زندگی و اینجور چیزها رو بالاتر از عشق به خدا و اهلبیت و جهاد واسه شبیه شدن به خدا میذاره! واسه همین هم برای اومدن امامی که قراره همه دنیا رو نجات بده تلاشی نمیکنه!
چرا؟ چون امام اصلا توی اولویت زندگیش نیست!
برای اومدن امام چیکار کنیم؟
خب هر چیزی توی این عالم قاعده و قانون خودش رو داره و اومدن امام هم از این قاعده مستثنی نیست.
واسه همین هم خدا خودش راه گشایش و فرج رو بهمون نشون داده که چیزی جز استغاثه نیست!
ولی خب استغاثه با دعا یه فرقهایی داره؛ یعنی هر استغاثهای دعا هست، ولی هر دعایی استغاثه نیست. استغاثه وقتیه که کارد به استخونمون رسیده و دیگه امیدمون از جاهای دیگه قطع شده؛ یعنی یهجورایی رسیدیم به یه رابطه درست با خدا! به خاطر همین هم باهاش زود به جواب میرسیم!
چون فهمیدیم که خودمون هیچکارهایم و همه چی به خدایی که بینهایت مطلقه وابسته است.

از یه مربی روانشناسی حرف میزد
که اگه پیشش
به گناههایی که تو طول عمرت ازت سر زده، اعتراف کنی،
میتونه چاکراهای موفقیت رو باز کنه!!
چرا استغاثه؟
میدونین ما چون رابطه خودمون و خدا رو خوب نفهمیدیم؛ خیلی اهمیت دعا واسمون جا نیفتاده، چه برسه به استغاثه!
واسه رسیدن به استغاثه اول باید بفهمیم که بدون امام کار دنیا پیش نمیره و همه بدبختیهای عالم هم واسه نبود امامه!
اینجوری دیگه به هر دری میزنیم تا بتونیم اماممون رو برگردونیم! چون واسه رسیدن به گشایش و فرج چارهای جز این نداریم!
ما چون خودمون رو کارهای میدونیم، باورمون نمیشه همه کاره خداست و از خودمون چیزی نداریم. واسه همینم استغاثههامون واقعی و درست حسابی نیست. نتیجهاش هم این میشه که خدا به حال خودمون واگذارمون میکنه و کلا به فنا میریم.
در صورتیکه خدا هم با مثالهایی که واسمون توی قرآن زده و هم با شرایطی که توی زندگی واسمون پیش میاره، بهمون نشون داده که تنها راه رسیدن به فرج و گشایش استغاثه است.
حالا اگه نمیخوای جزء اون دستهای باشی که بود و نبود امام واسشون فرقی نداره، بیا سراغ چراغ!