خدای خیالی چیه و با خدای واقعی چه فرقی داره؟
تا حالا شده یه نفر رو فقط از روی شنیدههات قضاوت کنی، بعد که از نزدیک بینیش، ببینی ای بابا…
اصلاً اون چیزی نبود که فکر میکردی؟
یا شده از دور یه مغازه رو «لاکچری» تصور کنی، بری داخل ببینی اونقدرها هم خبری نیست؟
یا برعکس، فکر کنی یه آدم خیلی جدیه، اما وقتی حرف میزنه، میبینی چقدر مهربون و بامزهست؟
چرا این اتفاقا میفته؟
چون تصور ما با حقیقت یکی نیست، ما همهچیز رو از پشت عینک خودمون میبینیم؛ عینکی که ساخته تجربهها، حالوهوامون و حتی اخلاق خودمونه.
حالا یک لحظه فکر کن:
اگه حتی تصور ما از آدمها و جاهای معمولی اشتباه درمیاد، پس چهقدر ممکنه تصورمون از خدا اشتباه باشه؟
تا حالا به این فکر کردین که خدا کیه و چه نقشی توی زندگیمون داره؟
از خدا چی میخوایم؟
اصلا خدا چهقدر توی زندگی ما قدرت داره و چه کارهایی از دستش برمیاد؟
ما آدمها یه ویژگی داریم که باید یه خورده بیشتر مراقبش باشیم؛ اونم اینه که تا یه جایی کم میاریم و اطلاعاتمون به اندازه کافی قد نمیده، با خیال و وهم جبرانش میکنیم!
یعنی چی؟ یعنی اگه یه چیزی رو درست نشناسیم و بلد نباشیم اکثر اوقات این رو قبول نمیکنیم!!
برای خودمون با همون اطلاعات ناقص مساله رو تحلیل میکنیم و نتیجه میگیریم، جالبه که بعدش هم بر پایه همین فکر و خیالها قضاوت میکنیم و کلی شاکی میشیم که چرا خدای خیالیای که ساختیم به دادمون نمیرسه!

فکر میکنم بهتره قبل از اینکه دنبال «اون من آینده» بگردم، بفهمم این «من الانم» کیه!
یه خدای خیالی!
آخه خدایی که قراره با حال و احوال ما تغییر کنه و انقدر توی صفتهاش بالا و پایین بشه که دیگه خدا نیست!
یعنی تا وقتی خوشحالیم و همه چیز رو به راهه، بگیم خدا مهربونه و به محض اینکه تقی به توقی خورد و چهارتا چیز بالا و پایین شد، فکر کنیم از رحمانیتش کم شده و تبدیل بشه به یه خدای جبار و نامهربون! معلومه که یه همچین خدایی که در عرض پنج دقیقه از اوج توجه و مهربونی میشه یه خدای سختگیر و بیتوجه، خدای واقعی نیست و یه چیزی زاییده خیال خودمونه!
یعنی به جای یه خالق بینهایت و یه مربی دانا و مدبر، یه خدای خیالیه که نه فقط کاری از دستش برنمیاد، که مدام داره با فکرها و تجربههای جورواجور ما بالا و پایین میشه!

بی مقدمه نمیشه!
اصلا میدونین چیه؟ شاید چون یه سری چیزها دور و برمون هستن که واسمون شناختنشون راحته و واسطه نمیخوایم، فکر کردیم که خدا رو هم میشه همین جوری شناخت.
ولی خب با اجازهتون شناختن خدا از اون دسته چیزهاییه که بی مقدمه اصلا ممکن نیست! آخه ما که نمیتونیم خدا رو همین جوری بینیم و باهاش ارتباط بگیریم! مجبوریم از راه اون چیزهایی که آفریده بشناسیمش؛
درست مثل یه انشا که با خوندنش میفهمیم نویسندهاش چقدر با فهم و شعور بوده!
یا یه نقاشی خفن که بهمون میگه نقاشش چقدر رنگها رو خوب میشناخته!
تنها راه شناختن درست خدا هم از روی آفریدههاشه، مخصوصا اون آفریدهای که همه اسمها و صفتهای خدا رو باهم و یک جا داره، یعنی انسان!

اگه آقامربی نرسیده بود، کار به جاهای باریک میکشید!
از کجا بفهمم اشتباه رفتم؟
اما خب ما تا چیزی رو نشناسیم و ندونیم چه جوری کار میکنه که نمیتونیم راجع به سازندهاش نظر بدیم؛ مثل کسی که اصلا توی عمرش سوار جیپ نشده و میخواد به کارخونه سازندهاش نمره بده!
میدونین چیه، درک ما از خدا و اینکه کیه و چجوری برامون خدایی میکنه، قبل از هر چیزی به خود ما و اینکه چه تعریفی از خودمون داریم، بستگی داره! یعنی اگه خودمون رو درست بشناسیم و قدر و قیمت واقعیمون رو بدونیم، حداقلش اینه که میفهمیم خدایی که یه همچین موجود پیچیدهای آفریده، خودش انقدری قوی هست که بتونه اوضاع ما رو سر و سامون بده!
اگرنه حتما راه رو اشتباه رفتیم و یه چیز دیگه رو به جای خدا اشتباه گرفتیم!
خدای واقعی کیه؟
یعنی به جای اینکه خدا رو یه موجود بینهایت بدونیم که ربّ ماست و داره تربیتمون میکنه، خدا رو مثل یه آدمی فرض کردیم که اگه خوشحال باشه زندگی رو واسمون گلستان میکنه و اگه باهامون لج کرده باشه، همه چی رو بهمون سخت میگیره!
اینجوری کلا قضیه امتحان و باشگاه و این حرفا رو نادیده گرفتیم و چسبیدیم به یه خدای خیالی. و هیچ درکی از خدای واقعی نداریم که میخواد ما هم مثل خودش و به اندازه اسمهایی که داره، بزرگ بشیم!

یه وقتایی فکر میکنم سینا خودِ خود «گلامه» که از لیلیپوت پا گذاشته توی دنیای ما!!
اگه خدا رو درست نشناسم چی میشه؟
حالا فرقش چیه؟ فرقش اینه که اگه خودمون رو درست نشناسیم و توی قد و قواره یه آدم نبینیم، خدای واقعی رو هم توی حد و اندازه خواستههای خودمون پایین میاریم!
اگه زندگیمون توی داشتن یه خونه لاکچری، یه ماشین خفن، یه کنسول بازی باحال و یه عالمه پول خلاصه بشه، اگه خدا همه اینها رو بهمون بده میشه یه خدای مهربون و اگه نده میشه یه خدای بیرحم!
یا اگه دنبال قیافه و زور بازو و این جور چیزهاییم، قدرت و مهربونی خدا رو با اندازه قد و خوشگلی و خوشتیپ بودن هیکلمون میسنجیم!
این جوری خدای ما از ربی که به همه عالم مسلطه، تبدیل میشه به یه خدای خیالی و کوچیک که نه فقط نمیتونه ما رو شاد و آروم کنه، که تازه باعث همه بدبختیها و چیزهاییه که نداریم! چرا؟ چون با همون شناخت ناقصی که از خودمون داشتیم قضاوتش کردیم! حالا اگه میخوای درست برات جا بیفته که اشتباه شناختن خدا چه قدر مهم ، چراغ کمکت میکنه:
حالا اگه دوست دارین بدونین خدای واقعی کیه، چه کاری از دستش برمیاد و با خدای خیالی ما چه فرقی داره، مجلههای بعدیمون رو از دست ندین!
4 پاسخ
یعنی عاااالی ترینننن مجله و شیرییییین تریننن مجلههه ای بووود ک داشتیم تاحالاااا….
زندهههه باااد برناااا!!
هوهووهوو!
سلام نرگس عزیزم
خوشحالم که مجلاتمون رو دوست داری
بازم بهمون سر بزن
سلام
مجله ی خیلی خوبی هستش و من از خوندن این مجله لذت بردم و حتما مجله های بعدی رو دنبال میکنم
خیلی روی من اثری نداشت ولی بازم خوب بود