چرا واسه تشخیص خدای واقعی، لازمه اول بدونیم وجود چیه؟
اگه این خدایی که من میشناسم، خدای واقعی نیست…پس خدای واقعی کجاست و چرا شناختنش اینقدر سخت شده؟
قبل از اینکه بخوایم خدا رو بفهمیم؛ باید یک چیز مهمتر رو درست بفهمیم:
«وجود» یعنی چی؟
اگه وجود رو اشتباه بشناسیم؛ خدایی که برای خودمون میسازیم هم اشتباه از کار در میاد!
این هفته بحثمون، شروع یه مسیر جدیه؛ مسیر پیدا کردن خدای واقعی و دور ریختن خدای خیالی ذهنمون.
ادامهاش رو توی مطالب این هفته دنبال کن، قراره خیلی چیزها روشن بشه
تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که خدایی که ما میشناسیم، بیشتر یه خدای خیالیه تا یه خدای واقعی! یعنی بیشتر از اینکه با معیارهای خدای واقعی هماهنگ باشه، ساخته ذهن خودمونه و از روی قضاوتها و تجربههای خودمون درست شده! واسه همین هم بیشتر وقتا توی ذهن ما خیلی کاری از دستش برنمیاد و اصلا انقدری بزرگ نیست که بتونه مشکلاتمون رو حل و فصل کنه؛ چه برسه به اینکه بخواد شادمون کنه یا ما رو به آرامش برسونه!
با این حساب خیلی هم عجیب نیست که فکر کنیم یه همچین خدای محدودی به جای اینکه همهجا باشه و روی همه چی احاطه داشته باشه، جاش توی آسمون باشه و بخواد از همونجا واسمون خدایی کنه! بعدش هم چون ربط خودمون رو با خدای ساختگیمون خیلی درک نمیکنیم، کلا بیخیالِ داشتن یه همچین خدایی بشیم!

توی حرفاش گفت با خدا قهر کرده؛
اصلا شک کرده که خدایی وجود داشته باشه!!!
خدای واقعی کجاست؟
خب حالا سوال اینجاست که خدای واقعی کیه و کجاست؟ همون خدایی که نه فقط میگیم همهجا هست، که از همه چیز هم بهمون نزدیکتره!
میدونین چیه، ما قبل از اینکه بخوایم این چیزها رو راجع به خدای واقعی بدونیم، باید اول از همه تکلیف خودمون رو با «وجود» و ویژگیهایی که داره، روشن کنیم! چرا؟ چون اگه معنی «وجود» رو درست نفهمیم، تعریفمون از خدا که همون هستی مطلق و وجودیه که توی کل عالم جاریه، اشتباه میشه!
حالا اگه فکر میکنین موضوع یه خورده پیچیده شده، یا توی فهمیدن ربط «وجود» با «خدا» گیر کردید، هول بَرِتون نداره! کافیه یه خورده صبر کنین تا همه چی روشن بشه!

چرا وجود رو تشخیص نمیدیم؟
ببینین درسته که ما خودمون هم وجود داریم، ولی از بس به وجود خودمون عادت کردیم که اصلا درست تشخیصش نمیدیم! یعنی مثل یه ماهی که توی آبه و از بس بهش عادت کرده، نمیتونه آب رو تشخیص بده، ما هم از بس با مدلهای مختلف وجود سروکار داشتیم و باهاش احاطه شدیم که دیگه به این آسونیها نمیتونیم تشخیصش بدیم! یعنی اگه بخوایم درکش کنیم و بفهمیمش، اول از همه باید عینک عادت رو از روی چشمامون برداریم و یه جور دیگه به خودمون نگاه کنیم!
معمولا اگه خیلی هنر کنیم، جسم و وجود مادیمون رو تشخیص میدیم که از همه چی بیشتر درکش میکنیم! ولی خب وجود ما که فقط جسممون نیست، ما توی بقیه بخشامون مثل بخش خیالی و وهمی یا عقلی و فوق عقلی هم وجود داریم.
از کجا میفهمیم؟ از اون جایی که میتونیم با هر کدومشون روی بقیه چیزها اثر بذاریم!

این توانایی رو داره که از سادهترین اتفاقها،
بحرانیترین خیالات رو بهم ببافه!
وجود حسی چیه؟
علامتهای وجود حسی چیا بودن؟
رنگ، بو، اندازه، شکل، حجم، بعد و از این جور چیزایی که با یکی از حواسمون میتونیم باهاشون ارتباط برقرار کنیم. حالا اگه یه چیز علامتهای وجود حسی رو داشته باشه؛ پس از لحاظ حسی وجود داره. البته وجود حسی پایین ترین مرتبه وجوده.
حالا یا مثل سنگ و چوب علامتهای وجودیش زیاده و میتونیم راحت تشخیصش بدیم، یا مثل هوا انقدر لطیفه که تشخیص دادنش به این راحتیها نیست! ولی خب به هر حال وجود داره، چون میتونه روی چیزای دیگه اثر بذاره!
حالا اینکه ما فقط با یکی از حسهامون بتونیم تشخیصش بدیم یا با همشون، چیزی از وجودش کم و زیاد نمیکنه؛ فقط ما با ابزار بیشتری درکش میکنیم!
مثلا دفتری که هم میتونیم بهش دست بزنیم و هم میتونیم ببینیمش، با یه عطری که فقط بوش به ما میرسه؛ از نظر وجودی تفاوتی با هم ندارن. ولی خب وجود یکیشون رو هم از راه بینایی و هم لامسه میتونیم تشخیص بدیم ولی اون یکی رو فقط از راه بویایی!
وجود خیالی یعنی چی؟
بعد از وجود حسی نوبت به وجود خیالی میرسه که یه پله بالاتره! یعنی یه نوع از انواع وجوده که از وجود حسی لطیفتره اما قدرتش بیشتره!
میدونین چیه، برعکس اون چیزی که راجع به خیال فکر میکنیم، خیال هم وجود داره و هم میتونه روی چیزای دیگه اثر بذاره! اصلا واسه همین منشاء اثر بودن و اثر گذاریشه که میفهمیم وجود داره!
حالا تعریف خیال چیه؟
بهترین راه واسه توضیح خیال اینه که از یه وجود حسی، کمک بگیریم!
فکر کنین یه سنگ باحال و خفن توی دستمونه و داریم به دوستمون نشونش میدیم! ما که هم داریم سنگ رو میبینیم و هم داریم لمسش میکنیم، از طریق بینایی و لامسهمون میفهمیم که هست و وجود داره؛ ولی دوستمون که فقط داره سنگ رو میبینه، فقط از راه دیدنه که پی به وجودش میبره! تا این جای کار فقط با حسهامون با این سنگ ارتباط برقرار کردیم و پی به وجود حسیش بردیم!

سعی کردم توی ذهنم انگشتر مامان رو تجسّم کنم.
چه شکلی بود؟
چرا من هیچوقت به شکل انگشتر مامان توجه نکرده بودم؟
حالا اگه سنگ رو بذاریم توی یه جعبه و درش رو ببندیم، درسته که دیگه نمیبینیمش، ولی هنوز هم میدونیم که هست! از کجا؟ از طریق قوه خیالمون! چون کاری که خیال میکنه اینه که ماده رو حذف میکنه ولی شکل و صورت و اندازه و این جور چیزها رو حفظ میکنه و به خاطر میسپاره!
با این حساب خیال یه جورایی از حس هم مهمتره؛ چون اگه نباشه نه آدرس خونمون یادمون میمونه و نه قیافه کسایی که میشناسیم!
فقط یه لحظه فکر کنین با داداشمون رفتیم پارک و یهو خیالمون از کار میفته! در به در دنبال داداشمون میگردیم ولی چون خیال نداریم؛ اصلا یادمون نمیاد که قیافهاش چه شکلی بوده، یا قد و هیکل و لباسهاش چه مدلی بودن که بخوایم پیداش کنیم! پس اگه بخوایم بیخیال وجود خیالیمون بشیم، یه جورایی خودمون رو به فنا دادیم!
کجای کاریم؟
تا اینجا فعلا با دو مدل از انواع وجود آشنا شدیم که میشه وجود حسی و وجود خیالی! ولی خب وجود، مدلهای دیگهای هم داره که قراره به زودی راجع بهشون حرف بزنیم!
چرا؟ چون تا نفهمیم وجود چیه، چه مدلیه و انواعش چیه، نمیتونیم وجودی که همه هستی رو گرفته و بهش میگیم الله رو تشخیص بدیم! اون وقت به جای خدای واقعی واسه خودمون یه خدای خیالی میسازیم و چون خدای خیالیمون هیچ کاری از دستش برنمیاد، از دست عالم و آدم شاکی میشیم!
پس به نظرم لازمه یه بار دیگه کل این مطالب رو که انصافا یه کمی هم سخت بودن، یه بار توی چراغ دوره کنیم.
2 پاسخ
من به تازگی با این کانال اشنا شدم واقعا برام خیلی interesting هست👍💝
سلام ملیکای عزیز
خوشحالیم که یه دوست جدید پیدا کردیم
باز بهمون سر بزن