اگه حریف نداشته باشیم، چجوری قوی میشیم؟
قبول دارین این چند وقته شرایط مختلفی رو تجربه کردیم و توی این مدت کلی زندگیمون بالا و پایین شده؟ یعنی یه چیزایی رو تجربه کردیم که تاحالا اصلا دور و برشون نبودیم!
خب طبیعتا این وسط واکنشامون هم با هم فرق داشته؛ بعضیا ترسیدن، بعضیا قلبشون به تاپ و توپ افتاده و استرس گرفتن! بعضیا هم که خداروشکر کلا از زندگی ناامید شدن! البته مدال طلای این بخش هم تعلق میگیره به کسایی که خودشون رو از قبل واسه همچین شرایطی آماده کرده بودن و قشنگ دلیل این بالا و پایینها رو توی زندگیشون میدونستن؛ یعنی میدونستن کی هستن و از کجا اومدن و اصلا هدفی که واسش به دنیا اومدن چی بوده، منظورمون همون شبیه شدن به خداست. البته خب این شبیه شدن هم که الکی اتفاق نمیفته! حتی اونایی که باشگاه میرن هم یه زحمتی واسه شبیه شدنشون به مربی میکشن؛ حالا چه جوری میشه که ما به دنیا میایم و توقع داریم بی هیچ زحمتی شبیه خدا بشیم؟
پس بهتره اما و اگر رو کنار بذاریم تا درست دستمون بیاد که توی دنیا قراره چه گلی به سرمون بزنیم، اصلا چجوری قوی میشیم و یه تولد سالم به اون دنیا پیدا میکنیم؟!
باشگاه دنیا
دنیا یا بهتره بگیم باشگاه دنیا دقیقا همون جاییه که قراره توش تمرین کنیم، ولی خب باشگاهی که قرار باشه توش هیچ حریفی نباشه و صاف صاف همدیگه رو نگاه کنیم که معنی نداره! واسه همینم توی باشگاه دنیا اولین حریف ما خودمونیم که به این راحتیا هم زیر بار آدم شدن نمیره!
حریف بعدی هم که قطعا شیطون و دار و دستهاش هستن که چشم دیدنمون رو نداره!
بعدش هم دنیا و بالا و پایینهای دنیاست که حسابی ما رو میذاره گوشه رینگ و چپ و راستمون میکنه! البته بعضی وقتا هم میره روی دور تند و شرایط شبیه شدن به مربی رو واسهمون سریعتر میکنه؛ درست مثل همین شرایط جنگی که خیلیامون رو غافلگیر کرد؛ چرا؟ چون کلا توی یه فاز دیگه سیر میکردیم و واسه یه همچین شرایطی آماده نبودیم!

باشگاه رو اشتباه نگیریم!
حالا فرق دونستن و ندونستن راجع به باشگاه دنیا چیه؟
فرقش اینه که وقتی میدونیم توی باشگاهیم، دیگه از مشت و لگد نمیترسیم! خودمون رو آماده میکنیم و اگه چهارتا اتفاق جورواجور هم واسهمون افتاد، خودمون رو نمیبازیم؛ چون میدونیم دنیا باشگاهه و خاصیتش همینه!
البته بگذریم از اون کسایی که کلا دنیا رو با محل راحتیشون اشتباه گرفتن و انتظار دارن که یکی مدام واسهشون نوشابه باز کنه! یعنی نه فقط خاصیت باشگاهی دنیا رو نفهمیدن و واسهشون مهم نیست چجوری قوی میشیم، که مدام هم دارن بابت جنگ و بالا و پایینهای دنیا غرغر میکنن!
واسه همینم تا جنگ شده و یه خورده رفاه و آسایششون به هم خورده از همه جا شاکی شدن و در به در دنبال این میگردن که کی این جنگ رو شروع کرده!

جنگ با باطل از روز ازل شروع شده و تا از بین رفتن باطل ادامه داره.
جنگی که اصلا جدید نیست!
غافل از اینکه این جنگ اصلا قصه امروز و دیروز نیست و از اول بین خیر و شر بوده؛ الانم دقیقا به جاهای حساس و سرنوشت سازش رسیده و همه ازش خبردار شدن! یعنی یه طرف انسان کامله و طرف دیگهاش شیطون و دار و دستهاش که از هر دری وارد میشن تا نذارن انسان به هدفش برسه! یا دارن قتل و غارت میکنن یا ما رو یه جوری سرگرم دنیا کردن که اصلا فکرمون هم دنبال هدفی که خدا ما رو واسش خلق کرده، نره!
ولی مسئله اینجاست که این جنگ یه برنده بیشتر نداره! یعنی یا همه زورمون رو میزنیم و بزرگ میشیم و از توی زمین برنده بیرون میایم؛ یا شکست میخوریم و اینکه کی دوباره بتونیم از جامون بلند بشیم، با خداست!
اگه قوی نشم چی میشه؟
حالا اصلا این همه سختی رو برای چی باید تحمل کنیم؟
یادتونه که گفته بودیم هدف ما از زندگی توی این دنیا شبیه شدن به رب و مربیمون یعنی خدا و یه تولد سالم به آخرته؟ حالا اگه حواسمون رو جمع نکنیم و کلا بریم توی فاز بیخیالی چی میشه؟
آفرین! نه فقط تولد سالم نداریم که ممکنه قبل از تولد سقط بشیم! یعنی چی؟ یعنی همونجوری که اگه جنین ارتباطش رو به هر دلیلی با مادری که منبع حیاتشه از دست بده سقط میشه و از دست میره؛ ما هم زمانی که توی دنیا رابطهمون با خدایی که همه هستیمون بهش وصله، قطع بشه دچار سقط روح میشیم! حالا یا واسه اینکه بیخیال قلب و روحمون شدیم و به اندازه کافی ازشون مراقبت نکردیم، یا اینکه اصلا یادمون رفته که قلبمون هم مثل جنین غذا میخواد تا بتونه به اندازه کافی رشد کنه و یه تولد سالم داشته باشه!
یه حریف تمرینی قَدَر
حالا این وسط نقش شیطان چیه؟
یعنی اصلا اینکه ما چجوری قوی میشیم و واسه قوی شدنمون چه کارهایی باید انجام بدیم، چه ربطی به شیطان داره؟
خب اگه یادتون باشه گفته بودیم که ما توی این باشگاه یه حریف تمرینی میخوایم! شیطان هم دقیقا یه حریف تمرینی قدره که باعث میشه بفهمیم کجا ضعف داریم و کجا نقطه قوتمونه! البته هیچ رحمی به ما نداره و همه زورش رو میزنه که فقط به مقصد نرسیم! هیچ ترسی هم از اینکه چه بلایی سرمون میاد و چقدر داغون میشیم نداره!
البته خوبیش اینه که معلومه کجا میاد سراغمون! دقیقا روی صراط! یعنی همون جایی که بتونه جلوی تولد سالممون رو بگیره و نذاره ما به هدف خلقتمون برسیم! ولی خب واسه همه هم لازم نیست اونقدر زحمت بکشه، چون بعضیا نگفته خودشون بیرون باشگاهن و اصلا توی صراط نیستن!

شناخت دشمن اولین خط دفاعیه!!
حملههای جورواجور
حالا این حریف هرچقدر هم که قدر باشه، به محض اینکه حملههاش رو بشناسیم دستش رو میشه! حالا درسته که از اونجایی که تجربهاش بالاست و یه جورایی با همه آدما گلاویز شده خوب میدونه از کجا بیاد تو! ولی خب خوبیش به اینه که از بس حملههاش تکراری شدن که با یه خورده بالا و پایین میفهمیم که فازش چیه و چجوری اومده سراغمون!
البته یه وقتایی هم واسه اینکه ما رو گیج و غافلگیر کنه، سراغ حملههای ترکیبی و جدید میره!
ولی کلا میتونیم حملههاش رو توی چهار دسته جا بدیم که میشه؛
• حمله از عقب که میخواد غم و غصهها و شکستهای گذشتهمون رو یادمون بیاره و حالمون رو بگیره!
• حمله از جلو که میخواد با ترسوندن از آیندهای که هنوز نیومده توی دلمون رو خالی کنه و نذاره قدم از قدم برداریم!
• حمله سمت چپ که میشه همون وسوسهها و تشویق به کارهای بد که البته با نقطه ضعفها و اونجاهایی که توش لنگ میزنیم بیربط نیست!
• و حمله سمت راست که تشخیصش از همه سختتره و میخواد با یه کار خوب جلوی یه کار بهتر رو بگیره!
حمله هایی واسه رشد ما
البته راستش رو بخواین با همین حملههاست که واقعا توی میدون مبارزه میریم، رشد میکنیم و قوی میشیم؛ وگرنه رشدمون یه رشد توهمی میشه و واسه خودمون کلی ادعا داریم، اما پای عمل که میرسه هیچ حرفی واسه گفتن نداریم!
خوبیش هم اینه که این حملهها دقیقا مهندسی شدن و واسه تک تکمون متفاوند؛ مثلا واسه یکی از در داشتهها میاد و واسه اون یکی از در نداشتهها! یعنی قشنگ میدونه کجا حواسمون نبوده و واسش دستگیره گذاشتیم تا بیاد تو!
با این حساب اگه یه خورده حواسمون رو جمع کنیم، با این حملهها قشنگ دستمون میاد که کجاها ایراد داریم و واسه رسیدن به یه قلب سالم کدوم مشکلها رو باید برطرف کنیم! پس اگه پایه رشد کردن تو باشگاه دنیا هستی، اول از همه چراغ این هفته رو بزن به بدن: