تولد سالم چیه؛ از کجا بدونیم تولدمون توی کدوم دسته قرار میگیره؟
تا حالا انتظار قبل از تولد یه نوزاد رو تجربه کردین؟
توی اون هفتهها و روزای آخر دیگه همه چی برای تولد آماده است
لباسا
اسباببازیها
شیشه شیر و پستونک
حتی اسم و جنسیت بچه هم معمولا معلوم شده
خانوادهای که منتظر یه بچه هستن حتی در مورد قد و رنگ چشم و رنگ مو و باقی ویژگیهای بچه خیال پردازی میکنن.
اما
توی لحظه تولد دیگه هیچ کدوم از این ویژگیها مهم نیس!
توی لحظۀ تولد
همۀ پدر و مادرا بلا استثناء اولین سوالی که میپرسن اینه؛ بچه سالمه؟
و خب متاسفانه بعضی از والدین جواب امیدوار کنندهای نمیگیرن .
ولی اصلا سلامتی یعنی چی؟
با چه معیاری شناخته و سنجیده میشه؟
آیا توی تولد بعدیمونم باید به سالم بودن و نبودن فکر کنیم؟
این هفته میخوایم در مورد همین صحبت کنیم.
احتمالا تا وقتیکه نوبت خودمون نشده باشه و منتظر به دنیا اومدن یه بچه نباشیم، اینکه چقدر مهمه بچه سالم به دنیا بیاد واسهمون مهم نیست! یعنی تا قبلش به جای تولد سالم بیشتر به شکل و قیافه و میزان توپولی و اینکه بچه به کی رفته و یه وقت خدای نکرده دماغش گنده نباشه و قد و قوارهاش به فلانی نرفته باشه و اینجور چیزا فکر میکنیم!
ولی خب راستش رو بخواین اگه به یه مامان و بابا بگن حاضری یه بچه سالم داشته باشی یا یه بچه خوشگل ناسالم، قطعا مورد اول رو انتخاب میکنه؛ چون میدونه زندگی کردن با یه بدن ناسالم چقدر دردسر داره و میتونه باعث چه رنج و عذابی بشه!

چون فکر میکردم کار سختی نیست،
سرسری گرفتمش!!
مگه چند جور تولد داریم؟
درسته که ما فقط به سالم بودن بچه فکر میکنیم، ولی خب بد نیست بدونین که کلا شیش مدل تولد جورواجور داریم و از بین اینا فقط دوتاش هستن که به دردمون میخورن؛ یعنی اگه بخوایم خودمون رو جای جنین بذاریم و از دید اون به قضیه نگاه کنیم، فقط وقتی میتونیم با خیال راحت به دنیا بیایم و تولدمون رو جشن بگیریم که یه تولد سالم یا سالم قوی داشته باشیم!
یعنی چی؟ یعنی یا باید تولدمون سالم باشه و با حداقل شرایط دنیا هماهنگ باشیم و دست، پا، مغز، قلب و کلیه سالم با خودمون آورده باشیم؛ یا کارمون خیلی درست باشه و نه فقط سالم باشیم، که هوش و استعداد اضافهای هم با خودمون آورده باشیم و به قول معروف واسه خودمون یه پا نابغه باشیم که تولدمون بشه سالم قوی!
اما خب اون وریش هم هست دیگه، یعنی میشه به جای تولد سالم یا سالم قوی، تولدمون ضعیف، بیمار، ناقص یا معیوب باشه!
خب طبیعیه که بعدش هم به نسبت نوع مریضیمون و شدتش و تازه تعداد بیماریهایی که داریم، گرفتار بشیم. خب معلومه یکی که فقط دستش ضرب دیده با کسی که پاش از دو جا خورد شده و تازه به خاطر فشار خون بالا بیهوشی هم واسش خطرناکه وضعیتشون یه جور نیست! اولی شاید یه هفته درگیر درد دستش باشه و دومی حتی بعد از چند ماه هم نتونه درست روی پاش راه بره!
بازم تولد داریم!
حالا اینا به چه درد ما میخوره؟ ما که دیگه هرجوری بوده به دنیا اومدیم و هر گُلی قرار بود به سرمون بزنیم، همون موقع زدیم.
اتفاقا نکته جالب همین جاست؛ چون با اجازه شما از اونجایی که قانون نسبت برقراره، عین همین قضیه موقع تولدمون به آخرت هم تکرار میشه!
یعنی دقیقا باید خودمون رو واسه شرایط اون دنیا آماده کنیم و به اندازهای که با شرایطش سازگاری داریم، تولدمون به همون شیش دسته تقسیم میشه؛ تولد سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص و معیوب!
یعنی همونجوری که نمیشه سر امتحان جوابها رو به اندازه چهار نمره بنویسیم و آخرش بیست بگیریم؛ نمیشه با هزارتا عیب و ایراد و کم کسری بریم اون دنیا و انتظار یه تولد سالم قوی داشته باشیم. خب کسی میتونه انتظار یه همچین تولدی رو داشته باشه که از دنیا خودش رو همه جوره واسه زندگی توی شرایط آخرت آماده کرده باشه!
عجیبه که ما حتی موقع گیم بازی کردن هم میدونیم که اگه یه حداقلهایی رو واسه مرحله بعد نداشته باشیم، کلا به مشکل برمیخوریم. ولی وقتی نوبت چیزهای واقعی زندگیمون میشه، کلا همه چی یادمون میره و انتظار داریم الکی الکی و بدون زحمت به همه جا برسیم!

حال بچهای رو داشتم که تازه به دنیا اومده
و نمیتونه از دنیایی که بهش وارد شده استفاده کنه.
وقتی همه چی معلوم میشه!
حالا سوال اینجاست که کی واسه ما نوع تولدمون رو معلوم میکنه؟ یعنی یکی با یه چک لیست وایستاده که تا اومدیم ما رو ورانداز کنه و جلوی هر چی داریم تیک بزنه و جلوی هرچی نداریم یه ضربدر؟ خب معلومه که نه!
یعنی میدونین اصلا لازم نیست کسی بهمون این چیزا رو بگه! ما خودمون به محض متولد شدن میفهمیم که چهقدر با شرایط جایی که بهش متولد شدیم سازگاریم، یا چیا باید میآوردیم و با خودمون نیاوردیم!
درست مثل وقتی که پامون رو میذاریم توی مدرسه و با اولین نگاه دستمون میاد که موها و سر و وضعمون مناسب مدرسه هست یا نیست! یا با یه نگاه به ورقه امتحان، دوزاریمون میفته که کجاها رو باید میخوندیم و سرسری از کنارش گذشتیم! یا میخوایم سوار قطار بشیم و میبینیم بلیطمون رو جا گذاشتیم!
خب اینجا لازمه کسی بیاد بهمون بگه که موهات واسه مدرسه بلنده یا باید با خودت بلیط میآوردی؟ نه دیگه! همین که میبینیم با محیطی که واردش شدیم، جور نیستیم یا اون کاری که باید رو نمیتونیم انجام بدیم، خودمون میفهمیم یه جای کار ایراد داره!
آخرت هم درست همین مدلیه!
خب واسه آخرت هم دقیقا همین قضیه برقراره! یعنی به محض اینکه میریم اون دنیا خودمون میفهمیم که سر و شکلمون شبیه آدمیزاده و تولدمون به آخرت سالم یا سالم قوی هست یا نه؟ ساده بخوایم بگیم میشه اینکه حداقل چیزهایی که لازمه رو با خودمون برده باشیم و البته چیزهای اضافی و به دردنخور رو هم با خودمون نبریم!
یعنی قلبمون رو یه جوری تنظیم کنیم که فقط اسم و صفتهای خدا توش باشه، نه کمتر، نه بیشتر! چون کافیه یه خورده کم و کسری داشته باشیم که تولدمون ضعیف بشه و دم به دقیقه واسهمون دردسر درست کنه!
حالا گفتیم نباید تولدمون ضعیف باشه که دیگه حساب کار دستمون بیاد؛ یعنی یه وقت با خودمون درد و مریضی هم نبریم اون دنیا و تکلیف هرچی غم و غصه و کینه و حسادت و اینجور چیزها که توی قلبمون اومده رو همینجا توی رحم دنیا مشخص کنیم! چون اونجوری بستگی به شدت و نوع و تعداد مریضیهایی که با خودمون بردیم و نباید میبردیم، گرفتار میشیم و کارمون ساختهست. حالا توی این قسمت کهکشان درون آقای زارع کامل توضیح دادن:
تولد ناقص و معیوب نمیخوایم
از اونجایی که این عالم عالم اندازههاست، همه چی باید روی قاعده و قانون خودش باشه. درست مثل یه جنین که نمیتونه واسه خودش بگه یه دونه کلیه واسش کافیه یا برعکس محض احتیاط بخواد به جای دوتا دست، سه تا دست با خودش بیاره؛ یا اصلا سر خود شروع کنه یه چیزهایی درست کنه که هیچ تناسبی با عالم دنیا ندارن! چون اون جوری تولدش از یه تولد سالم درمیاد و معیوب میشه؛ اون وقت یه عمری باید واسه این چیزای اضافهای که با خودش آورده عذاب بکشه!
ما هم اگه کمتر از حداقلهای اون دنیا با خودمون ببریم، تا ابد گرفتار میشیم؛ یا اگه سرخود عمل کنیم و چیزهایی ببریم که اصلا به درد آخرتمون نمیخوره هم واسه همیشه پامون گیره! پس اگه دنبال یه تولد سالمی با دقت وتمرکز گوش دادن چراغ یادت نره!!