بالاخره خدا کیه و چه مدلی داره توی عالم خدایی میکنه؟
خب بالاخره دوباره رسیدیم به سوال مهم خودمون
خدا کیه؟!
کجاست؟!
چه شکلیه؟!
چجوری میشه باهاش ارتباط برقرار کرد؟!
چجوری میشه شناختش؟!
از کجا بدونیم که هست؟!
توی این دو شماره با هم در مورد «هستی» یا همون «وجود» صحبت کردیم؛
انواع مختلف وجود یعنی:
وجود حسی
وجود خیالی
وجود وهمی
و وجود عقلی رو شناختیم، تفاوتها، شباهتها و و ویژگیهای هر کدوم رو بررسی کردیم؛ حالا میخوایم در مورد این حرف بزنیم که وجود فوق عقلی چیه و چه ربطی به خدا داره؟!
واسه فهمیدن اینکه خدا کیه لازم بود اول بدونیم وجود چیه؛ چون خداییش، خدای خیالی اصلا کارمون رو راه نمیندازه! ولی خب قبل از اینکه بریم سراغ خدا اول از همه باید تکلیف خودمون رو کامل با وجود روشن کنیم که دیگه هیچ حرفی توش نمونه! چون تا نفهمیم وجود چیه، فهم و درکمون از خدا هم همونجوری ناقص و کج و کوله میمونه!
برعکس وجود چیه؟
اگه یادتون باشه گفته بودیم که هر وقت حرف از وجود میزنیم، داریم راجع به چیزی صحبت میکنیم که حقیقیه و منشاء اثره؛ یعنی میتونه روی چیزهای دیگه هم اثر بذاره و باعث یه تغییر و تحولهایی توشون بشه!
حالا برعکس هستی و وجود چی میشه؟ خب معلومه نیستی! که البته اونایی که یه خورده قلمبه سلمبهتر حرف میزنن بهش عدم هم میگن!
تکلیفش هم از اول معلوم بوده، چون هیچوقت وجود نداشته! یعنی اگه قرار بود وجود داشته باشه که دیگه نیستی نمیشد؛ میشد هستی!
پس ما کلا توی این عالم یه هستی و وجود داریم که حقیقیه و هست؛ نقطه مقابلش هم نداره. چرا؟ آفرین! چون نیستی اگه باشه؛ دیگه خودش هم میشه هستی!

واقعا نمیفهمم چطور با این همه سختی جنگیده و کم نیاورده؟!
یه حقیقت با شکلهای مختلف!
وجودی که توی این سه هفته در موردش حرف زدیم و هر دفعه یه جاش رو بررسی کردیم؛ یه چیز یه تیکه و یکپارچه و بینهایته؛ اصلا همه انواع مختلف وجود، یعنی وجود حسی، وجود خیالی، وجود وهمی، وجود عقلی و وجود فوق عقلی همهشون انواع مختلف وجود هستن که فقط توی شکلهای مختلفی جلوه کرده و خودش رو به مدلهای مختلف نشون داده!
از کجا انقدر مطمئنیم که وجود یکیه؟
چون اگه بیشتر از یکی بود، بالاخره یه چیزی باید بین این وجود و اون یکی وجود فاصله میانداخت دیگه! حالا یا این چیز خودش هم وجود بود که اونجوری هر سهتاشون میشدن وجود و باز یه چیز بودن! یا وجود نبود که اونجوری میشد، نیستی! نیستی هم که با اجازهتون گفتیم کلا وجود نداره و قضیهاش منتفیه!
پس هر چه قدرم که خودمون رو به در و دیوار بزنیم، کلا همه جا رو هستی و وجود گرفته، فقط شکلشه که هرجایی یه جوره و تغییر میکنه!
یعنی یه جایی میشه وجود حسی، یه جایی هم وجود خیالیه، یه جایی وجود وهمیه، یه جایی هم وجود عقلی! توی همه این شکلهایی هم که گفتیم، هیچ حد و مرزی نداره! قشنگ نامحدود و بیانتهاست!

چرا هستی شروع و پایان نداره؟
با یه دو دوتا چهارتای ساده موضوع شروع هستی کلا حل میشه! چون کلا دو حالت بیشتر واسه اینکه قبل از هستی چی بوده و اصلا از کی شروع شده، وجود نداره!
اگه قراره قبل از هستی نیستی باشه، که کلا قضیه منتفیه، چون چیزی به اسم نیستی اصلا وجود نداره!
اگر هم قراره که قبلش هستی بوده باشه که خب خودش وجود داشته، هر چه قدر هم که بخوایم دنده عقب بگیریم و بریم عقب بازم جایی رو پیدا نمیکنیم که بخوایم بگیم اینجا دیگه اولشه، چون دقیقا همونجا هم هستی هست؛ پس بهتره قبول کنیم که هستی نقطه شروع نداره و از اول بوده!

گوشیم آنتن نداشت؛ جیپیاس کار نمیکرد؛ جهتها رو گم کرده بودم.
حالا چرا هستی پایان نداره؟ چون هر چه قدر هم که بخوایم یه چیزی رو که وجود داره، از بین ببریم و نیست و نابودش کنیم، نمیتونیم! حالا شاید اگه خیلی زور بزنیم، دیگه به شکل اولش نباشه، ولی از بین که نمیره! فقط از یه شکلی به یه شکل دیگه تبدیل میشه!
درست مثل آبی که توی لیوان بوده و بعد یه هفته ناپدید میشه! خب آب که نیست و نابود نشده، فقط بخار شده و رفته توی هوا! یا مدرسه بچهگی مون که هرچی سرک میکشیم دیگه نمیبینیمش، ناپدید که نشده! ساختمونش رو خراب کردن و به یه مشت تیر و تخته تبدیل شده!
یه وجود بینیاز!
آخرین ویژگی وجود هم اینه که بینیاز مطلقه! یعنی اصلا به هیچچی خارج از خودش نیاز نداره! اما چجوری؟
گفته بودیم که هستی بینهایته! خب یه چیز بینهایت هم که اصلا حد و مرزی نداره! با این حساب محاله چیزی بتونه ازش خارج بشه، چون اگه خارج بشه یا باید بره توی یه هستی دیگه که اونم هنوز میشه هستی، یا باید بره توی نیستی، که نیستی هم وجود نداره! واسه همینم هر چی که هست توی خود هستیه و اصلا چیزی بیرون از هستی وجود نداره!
حالا چرا بینیازه؟ چون هرچی بخواد رو خودش توی خودش داره. اصلا ما کی میریم دنبال یه چیز؟ هر وقت که نداریمش! وگرنه تا حالا چند نفر رو دیدین که بعد از اینکه دوچرخهسواری یاد گرفتن، بخوان یه بار دیگه برن دوچرخهسواری یاد بگیرن؟!

دیدی شد؟ دیدی بیخودی نگران بودی؟ من مراقب همهچی هستم.
خدا و ویژگیهای وجود!
پس با این حساب با یه وجودی طرفیم که هم یکتا و بینهایته، هم شروع و پایانی نداره و هم بینیاز مطلقه و به هیچ چی هیچ احتیاجی نداره!
حالا این ویژگیهایی که گفتیم، احیانا شما رو یاد کسی یا چیزی نمیاندازه؟
چون تنها کسی که هم یکتا و بینهایته! هم شروع و پایان نداره، از همه مهمتر به هیچ کس هم هیچ احتیاجی نداره اسمش فقط یه چیزه ؛ خدا.
پس اگه هنوز دنبال این هستین که بفهمین خدا کیه؟ باید بگم خدا همون وجود فوق عقلی و بینهایتیه که توی کل عالم هست! یعنی همون هستی که همه جا جریان داره و به شکلهای مختلف میتونیم ببینیمش! حالا اگه گیج شدین آقای زارع براتون توضیح میدن:
یه ذره بیشتر راجع به خدا
پس با این حساب، الله یا خدا همون وجوده! ولی خب تا وقتی به شکل بینهایت باشه ما نه میبینیمش و نه میتونیم باهاش ارتباط برقرار کنیم. ولی وقتی جلوه میکنه و خودش رو تو قالبهای مختلف نشون میده، تازه میفهمیم کیه و چه اسمها و صفتهایی داره!
حالا که تا اینجا اومدین و این همه هم فسفر سوزوندیم، بد نیست بدونین درسته که خدا وجودش همه جا به یه اندازه است و فرقی نمیکنه، ولی توی هر چیزی به اندازهای تجلی میکنه و اسمها و صفتهاش رو نشون میده که اون چیز ظرفیت داره! خب مسلمه ظرفیتی که یه سنگ واسه نشون دادن و بروز اسمهای خدا داره با ظرفیت یه آدم یکی نیست!
رابطه خدا با ما چهجوریه؟
حالا که فهمیدیم خدا کیه و کجاست؛ خوبه که بدونیم رابطهمون با این خدای بینهایت یه رابطه الکی و از سر دلخوشی نیست که هر وقت یادش افتادیم یه آخیش بگیم و بقیه وقتا بیخیالش بشیم! چون نه فقط ما که همه این عالم بود و نبودش به خدا بسته است و از خودشون وجود مستقلی ندارن! اونم نه یه دقیقه و دو دقیقه یا واسه اینکه به وجود بیاد! کلا عالم داره بودنش رو لحظه به لحظه از خدا میگیره! درست مثل تصویری که از هرچیزی توی خبالمون داریم. این موجودات بود و نبودشون به خود ما بستگی داره! یعنی تا وقتی بهشون توجه میکنیم هستن و تا حواسمون رو ازشون برداریم، تموم میشن و توی ما از بین میرن!
پس حالا که ما و هر چی توی این عالم هست، همه جلوههای خداییم و وجود و بودنمون رو داریم از خودش میگیریم، بهتره یه خورده بیشتر مواظب رابطهمون با این خدای بینهایتی که با همه قدرت و عظمتش به ما انقدر ارزش و بها داده، باشیم!
حالا بریم سراغ یه دوره کامل ازا ین حقیقت خفنی که توی این شماره یاد گرفتیم؛ این شما و این چراغ: