حمله های شیطان چه مدلیه؛ چرا نمیتونیم تشخیص بدیم که الان بهمون حمله کرده؟

5

شماره مجله

حمله های شیطان چه مدلیه؛ چرا نمیتونیم تشخیص بدیم که الان بهمون حمله کرده؟

چجوری از پس حمله های شیطان بربیایم؟ مگه شیطان چند مدل حمله داره؟

من از همه چی می‌ترسم حتی از سایهٔ خودم!

من هیچ امیدی به آینده ندارم، فکر می‌کنم همه‌چی هی داره بدتر و بدتر میشه!

من که کارم بیسته، کی دیگه دیده بهتر از من؟

فکر میکنم‌، هیچ‌چیزی رو دیگه نمی‌تونم درست کنم و با این کارایی که کردم، خدا منو هیچ‌وقت نمی‌بخشه!

احتمالا تو هم تمام این حس‌ها رو تجربه کردی و حاضرم شرط ببندم نمی‌دونستی اینا نشونهٔ حملهٔ شیطانه!!

بعله، شیطان از ۴ طرف به ما حمله می‌کنه؛ جلو، عقب، راست، چپ که این هفته میخوایم کامل در موردشون برات توضیح بدیم تا دیگه نتونه سرت رو با این حمله‌ها شیره بماله!!

تا اینجا فهمیدیم که شیطان نه فقط یه حریف تمرینی‌ قَدَره که دشمن درجه یکمون هم هست و کلا حمله های شیطان قراره جلوی تولد سالممون رو بگیره تا ما رو به فنا بده! 

ولی خب حریف هرچه قدر هم که قَدَر باشه، به محض اینکه بفهمیم حمله‌هاش چه مدلیه و چجوری میخواد ما رو از پا دربیاره، جلوش رو می‌گیریم!

اصلا واسه همینه که ورزشکارها میرن مسابقه‌ حریفاشون رو آنالیز می‌کنن تا دستشون بیاد دقیقا چجوری باید مبارزه کنن! 

البته شیطان از اونجایی که با همه بچه‌های پدر و مادر گرامی‌مون گلاویز شده و تجربه‌اش بالاست، خوب میدونه از کجا بیاد تو و چجوری ما رو زمین‌گیر کنه! ولی خب میشه حمله‌هاش رو کلا توی چهار تا دسته اصلی جا داد، که اگر یه خورده صبر و تحمل داشته باشین همین جا ته توی همشون رو درمیاریم! 

گاهی وقتا بدون اینکه بفهمیم میشیم سرباز خاص شیطان و یه جوری حرفاش رو باور میکنیم که فکر میکنیم همه حرفاش عقاید و افکار خودمونه و وای به اون وقتا و کارایی که نتیجه این باور کردن اشتباهه.

حمله هایی که واسه‌مون رو شدند!

خوبیش به اینه که خدا حمله های شیطان رو با دو تا ویژگی توصیف کرده:

1.ضعیف بودن

2. مشخص بودن

یعنی خدا اصلا نذاشته این حریف تمرینی چیزی بیشتر از یه مشت و مال بده بهمون؛ البته اگه حمله هاش رو باور نکنیم و جدی نگیریم. از بس حمله‌های شیطان تکراری‌ هستن دیگه یه جورایی دستش واسه ما رو شده و با یه خورده بالا و پایین می‌تونیم بفهمیم که الان فازش چیه و چه جوری اومده سراغمون!

ولی خب یه وقتایی هم واسه اینکه ما رو گیج و غافلگیر کنه، سراغ حمله های ترکیبی و جدید میره! مثلا همزمان که غم و غصه‌های گذشته و شکست‌های قبلی‌مون رو واسه‌مون بالا میاره، یه ترس و دلشوره‌ای هم راجع به آینده توی دلمون میندازه تا کلا خودمون رو یه آدم بدبخت و بیچاره بدونیم و نتونیم قدم از قدم برداریم! یعنی اول یه جورایی میزنه و درب و داغونمون میکنه؛ بعدش هم که همه‌جوره ضعیف شدیم، ضربه آخر رو میزنه و کلا از دور خارجمون میکنه! 

واسه همینم اگه میخوایم بازی نخوریم و بتونیم برنده میدون باشیم، باید نوع و جنس حمله های شیطان رو بشناسیم!

حمله عقب؛ از گذشته

خب یکی از حمله های شیطان اینه که بره سراغ گذشته‌مون و هرچی اشتباه و کدورت و بدبختی داشتیم، بیاره جلو و بکنه توی چشم ما! ما هم بشینیم و کاسه چه کنم چه کنم توی دستمون بگیریم که چرا چند سال پیش فلانی بهمون گفت «بالای چشمت ابروئه» یا «اگه فلان مدرسه نمی‌رفتیم یا با فلانی دوست نمی‌شدیم، الان اوضاعمون جور دیگه‌ای بود»!

آخرش هم به خاطر همه این غم و غصه‌ها و خاطره‌های عجیب غریب، احساس کوچیک بودن و سرخوردگی بهمون دست بده و کلا بخوره توی ذوقمون! بعدش هم نه حال یه ارتباط درست و حسابی با خدا رو داشته باشیم و نه اصلا یه دل شاد و آروم داشته باشیم که بخوایم کاری پیش ببریم!

یعنی یا کلا بریم توی فاز حسرت و غم و غصه، یا حس بی‌عرضگی بهمون دست بده! انقدر هم دلسرد و بی‌انگیزه بشیم که نتونیم واسه آینده‌مون چهارتا قدم مثبت برداریم!

چجوری از پس حمله شیطان با خاطرات گذشته بربیام؟

خب حالا چی کار کنیم؟ بالاخره وقتی اینجوری بهمون حمله میشه نمی‌تونیم دست روی دست بذاریم و همین جوری بشینیم تا ما رو با خودش تا ته سختی‌های مهدکودک و دبستانمون ببره! بالاخره ما هم باید یه حرکت دفاعی از خودمون نشون بدیم دیگه! 

Ÿ    اولین و راحت‌ترین کار اینه که بدونیم هر فکری که میخواد ما رو توی گذشته نگه داره و غصه بندازه توی جونمون و ما رو به هم بریزه، از طرف شیطانه و نباید بهش بها بدیم!

Ÿ    راه دیگه‌اش میشه اینکه بریم نقطه ضعف‌هامون رو برطرف کنیم تا نتونه از در این ضعف‌ها بیاد تو و حالمون رو بگیره!

Ÿ     بعدش هم یادمون نره که ما یه خدای مهربون و بخشنده‌ داریم که بهترین رفیقمونه و خودش گفته آغوشش همیشه برامون بازه! حتی اگه بزرگترین اشتباه‌ها رو کرده باشیم؛ فقط کافیه به سمتش برگردیم! 

خب ما وقتی لباسمون هم کثیف میشه، دور که نمی‌اندازیمش! تمیزش می‌کنیم و دوباره ازش استفاده می‌کنیم! دقیقا همون کاری که باید با قلبمون انجام بدیم!

تازه وقتی با خدا رابطه‌مون خوب بشه، شیطون رو ریز می‌بینیم و حمله های شیطان و نقشه‌هاش واسه‌مون ضعیف میشه! چرا؟ چون پشتمون به خدایی که منشاء همه قدرت‌هاست، گرمه!

خداییش کسی که که هفت هشت تا بادیگارد خفن دور و برش رو گرفته باشن، از عرض اندام یه بچه دبستانی میترسه؟ 

آخ آخ که بعضی وقتا یه جوری از این بچه دبستانی میخوریم که تا هفت پشتمون هم درگیر داستان ما میشن!

حمله از جلو؛ ترس از آینده

خب شیطون همون‌جوری که میخواد با سختیا و اشتباه‌های گذشته حالمون رو بگیره و ما رو وارد فاز غم و ناامیدی بکنه؛ یه جورایی اتفاقات آینده رو هم واسه‌مون بزرگ میکنه تا هم ته دلمون خالی بشه و هم دلشوره بیفته به جونمون! اونم چه آینده‌ای؟ آینده‌ای که مثل یه سیب ممکنه هزارتا چرخ بخوره و اصلا اونجوری که فکر میکنیم اتفاق نیفته! 

یعنی شیطان یه جوری شادی و آرامشمون رو میگیره که هم نسبت به آینده‌ حتمی‌مون که میشه آخرت غافل و بیخیال بشیم، هم انقدر نگرانی و استرس دنیا و خونواده و شغل و رشته‌مون رو داشته باشیم که پاک یادمون بره اصل زندگی‌مون اینجا نیست و خونه اصلی‌مون یه جای دیگه است؛ یعنی ابدیت! 

درست مثل کسی که انقدر دلشوره خط و خش نیفتادن به ماشینش رو داره که اصلا یادش میره که قرار بود با این ماشین کار دیگه‌ای بکنه و به مقصدش برسه!

راستش رو بخواین همه این ترس‌ها و دلشوره‌هایی که واسه آینده میاد سراغمون، از یه جا میاد؛ که اونم اعتماد نداشتن به خداست! یعنی شیطان تا میبینه ما به خدایی که تا اینجا ما رو آورده و روزیمون رو داده و همه جوره حواسش بهمون بوده، اعتماد نداریم، فرصت رو غنیمت میشمره و میاد تو! تا ما رو یه جورایی ضعیف کنه و از آینده‌ای که هنوز نیومده بترسونه!

 حمله از چپ؛ وسوسه های بد

معمولا هروقت حرف از حمله های شیطان میشه، اولین جایی که ذهنمون میره، همین جا؛ یعنی وسوسه‌های بده! شاید هم چون میخواد ما رو تشویق به گناه و کار بد کنه، زودتر از باقی حمله های شیطان تشخیصش میدیم!

البته حتی توی این حمله هم همه تلاشش رو میکنه تا حواسمون رو پرت کنه و یه جوری برنامه‌اش رو پیش ببره که اصلا نفهمیم چی شد! یهو چشممون رو باز کنیم و ببینیم که گرفتار شدیم و کار از کار گذشته!

حالا چجوری؟

خب از اونجایی که تاحالا با کلی آدم سرو کار داشته و پیچ و خم ها و گیر و گورهای شخصیتمون رو خوب میشناسه، اول از همه میره سراغ نقطه ضعفامون! یعنی همون جاهایی که توش پامون میلنگه و تنبلی داریم؛ یا چیزهایی که شل و ول گرفتیم و اصلا عین خیالمون نیست که شیطان واسه‌شون نقشه کشیده؛ یعنی فقط دنبال یه فرصت میگرده تا اونا رو واسه همیشه ازمون بگیره! 

البته خیلی وقتا سیستم کاریش این جوریه که یواش یواش واسه‌مون برنامه می‌ریزه! یعنی از اول بهمون نمیگه نماز نخون! چون میدونه گارد می‌گیریم و واسه حرفش تره هم خرد نمی‌کنیم! همین که نمازمون اول وقت نشه، واسش کافیه و کلاهش رو میندازه بالا! در واقع هر برنامه‌ای میچینه تا فقط بتونه اینجا به هدفش برسه! بعدش هم که نقشه‌اش گرفت، سر فرصت میره سراغ مرحله بعد! انقدری که یواش یواش چشممون رو باز می‌کنیم و میبینیم همین که نمازمون قضا نشد، خوشحالیم! به همین راحتی!

حالا این برنامه رو توی هرچیزی که شل بشیم یا بهش یه چراغ سبز نشون بدیم، پیاده میکنه! پس از همون اول باید جلوی نفوذ و نقشه‌اش رو بگیریم و به وسوسه‌هاش بها ندیم!

اگه قرار باشه به شیطان راه ورود نشون بدیم اون وقت یه جوری لونه میسازه توی وجودمون که بیرون کردنش کلی دردسرساز میشه

حمله از راست؛ کارهای خوب و مقدس

شاید یکی از سخت‌ترین حمله های شیطان حمله از راست باشه؛ چون نه فقط واسه گول زدنمون سراغ کارهای بد نمیره؛ که میره سراغ نقطه‌های قوت و کارهای خوبمون! یعنی قشنگ مسیر رو طوری میچینه که با کارهای خوبی که اتفاقا مایه افتخارمونن، کله پا بشیم! 

چجوری؟ همون وقتی که یه کار خوب داره جلوی یه کار بهتر رو میگیره و مانع رسیدن ما به هدف اصلی‌مون میشه! درست مثل وقتی که به بهونه درس و کارهای خیر نیازهای خونواده‌مون رو زیر پا میذاریم و حق و حقوق دیگران رو رعایت نمی‌کنیم! 

یا وقتی که کارهای خیرمون به جای اینکه ما رو به خدا نزدیک کنه، باعث خودشیفتگی‌ و توهم بهتر بودنمون از بقیه میشه و روز به روز ما رو از خدا دورتر میکنه! حالا دل بده به کهکشان که آقای زارع توش کامل برات این حمله های مختلف رو باز کردن:

تکلیف کارهای خوبمون چی میشه؟

حالا پس تکلیف چیه؟ یعنی دیگه کلا دور کارهای خوبمون رو خط بکشیم؟ معلومه که نه!

ولی خب باید شش دنگ حواسمون رو جمع کنیم که اصلا واسه چی رفتیم سراغ این کارها؟ دلمون به تشویق و تمجیدهای بقیه خوشه و می‌خوایم پز دکتر و مهندس بودنمون رو به بقیه بدیم؟ یا این کارهای خوب همه‌شون یه ابزاری واسه شبیه شدن به خدا و رسیدن به یه قلب سالمن؟

اصلا بذارین بریم سراغ یه شاه کلید! اونم اینکه غیر از نیازهای طبیعی بدنمون، اطاعت از خدا معمولا واسه بخش‌های پایینی وجودمون راحت نیست؛ یعنی حداقل با یه غرغرهای مخفیانه‌ای همراهه! مگر اینکه زور بخش آدمیزادی‌مون به زور بقیه بخش‌ها بچربه و خودش واسه‌مون تصمیم‌گیری کنه! 

پس اگه دیدیم واسه بعضی از کارهای خوب نه فقط سختمون نیست، که مشتاقانه داریم بال بال میزنیم؛ لازمه یه ویدئو چک بکنیم و ببینیم اون کار خوب رو داریم واسه کدوم بخشمون انجام میدیم؟!

البته یه چیزی که هست اینه که لازمه اول از همه یه دور همه چیزایی که یاد گرفتیم رو با چراغ دوره کنیم.

حالا که هم حمله های شیطان رو شناختیم و هم فهمیدیم که یه حریف تمرینی قدَر واسه ماست، هفته دیگه هم باهامون همراه باشین تا ببینین این حمله ها چجوری قراره باعث رشد و قدرتمون بشن!

فایل PDF مقاله رو میتونید از لینک زیر دریافت کنید.

همین حالا نسخه دیجیتال مجله را دانلود کن و به روزترین مطالب را همیشه همراه داشته باش!

یک پاسخ

  1. خیلی خوب بود من فقط تاحالا یکی ازاین‌رو تجربه کردن که اونم حمله از عقب بوده
    و دیکه گول شیطان رو نمی‌خورم

    ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخریـن مجله ها مرتبط